امیر علی امیر علی ، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 1 روز سن داره
آیهآیه، تا این لحظه: 12 سال و 21 روز سن داره

امیرعلی وآیه نفس های مامان و بابا

23 روز مانده تا یکساله شوی

عزیز مامان این بار نتونستم برایت از یازده ماهگیت بنویسم  ولی امروز مینویسم  دو تا مروارید سفید به مروارید هایت اضافه شده  ،می ایستی چهار دست و پا میری می نویسم که شیطانی ولی من شیطنت هایت را دوست دارم .درهای کابینت رو باز میکنی سینمای خانواده همیشه برای شما روشن و خاله ستاره پخش میکند می دانم گوشی های خاله فائزه و مامانی برای شما ماشین است و تو با آنها ماشین بازی میکنی .جوجه ی هم خاله ای و هم عمه .عزیز دل مادر بزرگهایت در خانواده پدری نوه آخر و خانواده مادری نوه اول .همه دوست دارن بیرون ببرن شما رو .فاطمه دختر عمه ات رو خیلی دوست داری ولی مو به سر آذین نمیگذاری همیشه موهایش رو میکشی.به خاله فهیم زور میگی موهایش رو میکشی ...
12 شهريور 1392

عذرخواهی

سلام مامان گلم عزیزم قربونت بره مامانت گلم اومدم از شما عذر خواهی کنم برای اینکه چند وقتیه مریض بودم و نتونستم بیام برای گل پسرم چیزی بنویسم عزیزم  پای مامان دچار مشکل شده و من مدتی نه سرکار اومدم و نه پشت لب تاب نشستم  عذرخواهی مامان رو بپذیر یک دنیا دوست دارم یه دنیا عاشقتم  برای مامان و بابا دعا کن 
12 شهريور 1392

مهمونی خاله مهرانه

سلام مامان جون خوبی گلم عزیزم  فدای تو بشه مامانت  ههفته گذشته شنبه قبل از اینکه پای مامانی دچار این حادثه بشه رفتیم خونه خاله مهرانه به همراه یکی از دوستانمون نرگس خانم چند تا عکس گرفتیم بعد از کلی زاجرات تونستیم چند تا عکس خوب بگیریم (از سمت راست آیسا جون دختر خاله نرگس کارن جون پسر خاله مهرانه و امیرعلی) ...
12 شهريور 1392

بدو بیا این ور بازار تموم شد

اینا رو امیرعلی جونم میگه وقتی کلی جلوش میوه هست و بچه ام نمیدونه چیکار کنه  واقعیت قضیه اینجاست که یکبار که مامانی از خرید میاد خاله فائز به همراه امیرعلی  به استقبال مامانی میره و امیرعلی وقتی میوه ها رو می بینه از خود بی خود میشه و نتیجه اش میشه ............     ...
12 شهريور 1392

خوابیدن امیرعلی

سلام گل پسره مامان عزیزم خوشگل مامان امروز اومدم در مورد خوابیدنهای متفاوتت بنویسم .از اینکه دیگه نه روی پا می خوابی نه همین طوری حالا دیگه یا باید راه ببریمت تا بخوابی و کمی در هنگام شیرخوردن میخوابی . خاله فائزه معتقد هست که من روش خوابیدن شما رو عوض کردم و به من میگوید این طوری که نمیشه پسر رو خوابوند . روزها یا در بغل خاله فائز در حال راه رفتن میخوابی یا مامانی زحمت میکشد و شما رو در کالسکه در پارکینگ خونه آنقدر راه می برد که شما به خواب میروی من از همه عذرخواهی میکنم و از خاله فائز و مامان جونی حسابی تشکر .اما دیشب به گونه دیگیری در کالسکه خوابیدی که من عکس گرفتم و برایت گذاشته ام که یادگاری بماند گل پسر از کلیه...
27 مرداد 1392