امیر علی امیر علی ، تا این لحظه: 14 سال و 29 روز سن داره
آیهآیه، تا این لحظه: 12 سال و 19 روز سن داره

امیرعلی وآیه نفس های مامان و بابا

امیرعلی و بابا سعید

امیرعلی پسر مامان و نفس بابا در جمع دو خانواده پدری و مادری، امیرعلی کوچکترین عضو خانواده هست .و بچه های دیگه با اختلاف چهارسال از گل پسری بزرگترن .کلا امیرعلی بیشتر با بزرگترهاست .و به قول یکی از دوستانم امیرعلی نباید خیلی شیطون بشه ولی بگم از امیرعلی و باباش .کلا گل پسر ما باباییش رو خیلی دوست داره با اینکه شاید در کل دو سه ساعت بیشتر نبینه باباش رو در روز  ولی عاشق باباجونش هست .پسری وقتی خوابیده من به باباجونش خبر میدم که حتی زنگ خونه رو نزنه و با کلید در رو باز کنه که پسری بیدار نشه اما با کلید انداختن باباجون امیر علی از خواب بیدار میشه و حالا این پدر و پسر هستند که با هم کلی دل و قلوه میگرن .بابایی پسری کلا خیلی شیطون هست و کلی...
17 ارديبهشت 1392

امیر علی در جمع خانواده پدری

سلام مامانی من، قربونت برم عزیزم امیرعلی پسرم، دیشب  رفته بودیم خونه مادرجونی  (مامان بابا سعید) و پسرم چند تا عکس خوشگل با مامان جونیش و دخترعمه های گلش گرفت که قرار شد امروز من بزارم توی وبلاگش .شما نوه آخر خانواده باباجونی هستی .همه کلی دوست دارن. امیر علی در بغل مادرجونش این عکس برای 5 ماهگی امیرعلی هست وقتی مادرجونی زائر کربلا بود گفتم اینجا خالی از لطف نیست که این عکس هم دیده بشه امیر علی در آغوش دو دختر عمه گلش (فاطمه و آذین ) امیر علی در بین بادکنکها این عکس رو با همکاری دو تا دختر عمه گلت گرفتم مامانی و با کلی استرس از طرف بابائی که اگر بادکنکها بترکه بچه ام میترسه و............. عاش...
17 ارديبهشت 1392

پیرهن مردونه

سلام قشنگترینم عزیزم پسرم امیر علی امروز داشتم عکسهای پسر گلم رو میدیم که دیدم ای بابا من کلی آرزو داشتم پسرم رو با پیرهن مردونه ببینم و با کلی ذوق و شوق توی دوران بارداری دادم برای گل پسری یک پیرهن مردونه چهارخونه بدوزند که گل پسری بپوشه ولی عکساش رو یادم رفته توی وبلاگش بزارم بالاخره سریع دست به کار شدم و اومدم تا عکسها رو بزارم که  همه ببینند این پیرهن مردونه عید امیر علی هست که دادیم برای گل پسر دوختن ...
16 ارديبهشت 1392

امیرعلی متفکر

امیرعلی به آینده می نگرد قربون این عکسهای انتخاباتیت بره مامانت                             چه روزهای سختی در پیش رو دارم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! وای ........................ چقدر سخته آینده باید دستم رو بخورم ای بابا یک دست کمه باید هر دو دستم رو بخورم ...
16 ارديبهشت 1392

امیر علی و روز مادر

مامان جونم سلام .عزیزم ،نفسم امیرعلی دیروز ظهر که رفتم خونه قبل از  اینکه زنگ در خونه رو بزنم در باز شد نگو امیر علی و خاله جون منتظرم بودن پشت آیفون .وقتی توی خونه رسیدم امیرعلی سریع اومد بغلم و بی صبرانه منتظر خوردن شیر بود .ولی قبل از هر چیز خاله فائز گفت امیر علی به مامانی تبریک گفتی امیر علی یکدفعه توی بغلم یک لبخند خوشگل زد که کلی حال کردم .چند روز پیش بابا سعید و امیر علی یک گوشی موبایل HTCبرام خریده بودن .بالاخره بچه ام با اون خنده خوشگلش خستگی رو از تنم خارج کرد . بعداز ظهر وقتی از خواب بیدار شدم بهش گفتم امیر علی به مامان جونی هم تبریک بگو امیرعلی هم پرید بغل مامانیش و با کلی ذوق دست به صورت مامانیش میکشید .دیشب خونه مامان...
11 ارديبهشت 1392