امیر علی امیر علی ، تا این لحظه: 14 سال و 28 روز سن داره
آیهآیه، تا این لحظه: 12 سال و 18 روز سن داره

امیرعلی وآیه نفس های مامان و بابا

بدون عنوان

سلام نفسم همه وجودم امیرعلی خوشگلم  مامان به قربونت بره که دارم مینویسم کلی دلم ضعف کرده برات . عزیزم با تموم شدن ماه صفر و بهتر شدن شما روند مهد رفتن شما ادامه پیدا کرده از اینکه میری مهد و قرار خیلی مستقل بشی خیلی خوشحالم هر چند که هنوز خیلی عادت نکردی و خانم صابری مسئول مهد رو از دست و کتف انداختی .خانوم صابری مسئول مهد است ولی شما با ایشون ارتباط خیلی خوبی برقرار کردی و خداروشکر ایشون رو خیلی دوست داری . 5 شنبه گذشته امیرعلی جون رو بردیم آرایشگاه .خیلی تلاش کردم اونجا بتونم از شما عکس بگیرم (5 شنبه تازه موبایل مامانی درست شده ) ولی شما اینقدر گریه داشتی که نتونستم هیچ عکس خوبی بگیرم .شنبه خونه مامانی (مامان بابا سعید) جشن تاجگ...
23 دی 1392

آنچه گذشت

امیرعلی عزیزم سلام مامان جونی قربونت بشه مامانت خیلی دوست دارم  پسرم اول یک خبر بد بدم که توی دهه آخر صفر طی یک اقدام موبایل من از جیبم افتاد و زیر ماشین رفت و lcdآون خرد و خاکشیر شد چی بگم که فعلا تا زمانی که موبایل ،موبایل بشه دیگه هیچ عکسی ندارم که برات بزارم و کلی معذرت میخوام . و دوم توی دهه آخر خونه مامانی (مامان مامان فاطمه ) روضه بود و ما درگیر روضه بودیم بماند که امیرعلی من از یکشنبه هفته پیش دچار این ویروس لعنتی شده و بچه ام کلی مریضه مامان برات بمیره که تب و سرما و گوش درد شما رو ول نمیکنه .توی این دهه یک روز ما هم شعله زرد می پزیم و در روضه مامانی پخش میکنیم .ببخشید عکس ندارم  سوم اینکه امیرعلی داره میره مهد البته...
15 دی 1392

امیرعلی من در پایان 15 ماهگی

الهی مامان قربونت بشه که خیلی برام عزیزی سلام قشنگترین کلمه هستی امیرعلی  امروز که دارم مینویسم سه روز از پایان 15 ماهگی شما گذشته و من اینقدر که درگیر هستم شرمنده نتونستم تبریک بگم به شما ورودت به 16 ماهگی رو مامانی . روز 5 شنبه برای قد و وزن رفتیم درمانگاه و خدا روشکر از شما راضی بودن هم از قدت و هم از وزنت گلم عشقم خداروشکر خداروخیلی شکر که هستی و تنها نیروی منی برای راه رفتن . گل مامان دوست دارم با اون دستهای کوچیکت برای منو بابایی خیلی دعا کنی .خیلی محتاج به دعا هستیم . گل پسر مامان از شنبه رفته مهد (آخه مامانی خیلی مریضه و خاله جون دیگه نمی تونست هم به گل پسر برسه و هم به مامانیش )امیدوارم سالم باشی و روبراه .تصمیم خیلی ...
8 دی 1392

یلداتون مبارک

سلام قشنگترین زمزمه هستی برای مامانی ،امیرعلی نفس مامان . عزیزم دیشب برای دومین سال شما با ما بودی و یلدای خوبی داشتیم .خداروشکر ما و خاله مریم (خاله بابا سعید )برای شام و در نهایت عمه فهیم به همراه آذین و فاطمه و عمو فرامرز بعد از شام به جمع هم پیوستیم و شب یلدای پر خاطره ای برای همگی ما بود دیشب .عزیز جون (مادربزرگ باباسعید ) و دایی صفر (شوهرخاله بابا سعید ) از قصه های قدیمی گفتن.عمو فرامرز برامون فال حافظ گرفت و عمه فهیم و خاله وحیده کلی دیشب خندیدن .بماند که شما کلی همه چیز رو بهم ریختید .اول بغل عمو فرامرز نشسته بودی بعد برای خوردن هندوانه سراغ من اومدی و درنهایت تخمه و کنه و کنجیو پوست تخمه ها رو میرختی پایین .مامانی کلی زحمت کشیده ب...
1 دی 1392

چند وقتی نبودیم .......

سلام عزیزم عشقم نفسم  خیلی وقته برات ننوشتم خیلی وقته درگیرم برای شما برای مریضی کسالتهایی که برایت بوجود اومد و من خیلی ناراحت بودم  با گریه هات دلم خیلی میگرفت و تو هم با گریه های مامان خیلی بی تاب میشدی حتی وقتی با تلفن صحبت میکردم و ناراحت بودم ناراحت میشدی مامان به قربونت بره امیدوارم همیشه برایم بمانی سرزنده و سرحال . بعد از اومدن از کربلا بعد از چند روز تب و اسهال یک هفته کامل دچار یبوست شدی (معذرت میخوام ) و خیلی زجر کشیدی مامانی  شرمنده ام  و الان درگیر یک موضوع هستم که شما رو ببرم مهدکودک یا نه هنوز نتونستم یک تصمیم کامل و جامع بگیرم دوست دارم عاقلانه تصمیم بگیرم دوست دارم برایت بهترین رو انتخاب کنم نمی دو...
30 آذر 1392

سفرنامه کربلا

سلام به گل پسر مامان عشق مامان همسفرم خیلی دوست دارم .                کربلا قبله دلهاست خدا میداند         دیدنش آرزوی ماست خدا میداند  عزیز مامان 5 شنبه آخر آبان راهی مشهد شدیم که در روز جمعه راهی سفر کربلا بشیم .سفر خیلی خوبی بود انشاءالله هر کسی آرزو داره به وصالش برسه .از ساعت 9 صبح داخل فرودگاه بودیم سخت ترین زمان زمان جدایی از بابا سعید بود .وقتی رفتیم اونطرف کم کم کارها پیش رفت ساعت 14:15 پرواز انجام شد .و ما بعد از 2:20 دقیقه وارد شهر نجف شدیم .شهری پر از غریبی حضرت علی .همه جا به دنبال گنبد و بارگاه حرم میگشتیم که از روی یک پل رد شدیم و حرم رو دیدیم و سلام د...
25 آذر 1392

امیرعلی من مریض شد

گل پسرم عشقم نفسم سلام عزیزم  الهی مامان به قربونت بره که چند روزه که مریضی و هیچی از وجود خوشگلت نمونده عزیزم خیلی ناراحتم که اینقدر سخت مریض شدی و الان خیلی لاغری از بی حالیت خیلی ناراحتم از اینکه دائما یک جا می افتی و دوست داری همش خواب باشی مامان به قربونت بره که نمی دونم چه طور از پس درد این مریضی داری بر میای عزیزکم خوشگلم امیدوارم خیلی زود خوب بشی و خیلی زود دوباره سرحالی و روبراهیت رو ببینم . این چند تا عکسی که میزارم عکسهایی هست که شب اول مریضی هنوز مریضی اینقدر زیاد نبود از شما گرفتم .میتونم به جرات بگم از سه شنبه شب هیچ چیزی نخوردی واول تب خیلی زیاد بالای 39 درجه و الان هم معذرت میخوام دچار اسهال شدی . خیلی جالبه که وقت...
16 آذر 1392