هفته ای پر استرس
قشنگترین مامان ،مایه آرامش و زیبایی زندگیم سلام هفته ای که گذشت روزهای پراسترسی داشتیم که به حمد خدا به خیر گذشت شنبه غروب وقتی مامانی و بابایی رو از زیر آینه قرآن رد کردیم و راهی کربلا کردیم دلمون خیلی گرفت هم احساس تنهایی و هم حس نپذیرفتن آقا برای همه ماخیلی سخت تموم شد .اما روز شنبه وقتی با همراه بابایی تماس گرفتیم ودیدیم هنوز توی فرودگاه هستن برامون قابل توجه بود چی شده ؟شرایط عراق اینقدر بد بود که حتی هواپیمایی اجازه تردد هوایی نداشت خدایا چی شده ؟بالاخره تا سه روز این اجاره داده نشده بود ما در شاهرود نه جرات به اصرار رفتن مامانیشون داشتیم و نه جرات به گفتن تو رو خدا نرید والا ما میمیریم از استرس تا اینکه سه شنبه کلا این برنامه کنسل ش...
نویسنده :
مامان فاطمه
9:45
روزت مبارک پدر
قشنگترین لحظه توی وجود یک آدم اینه وقتی پردرد میاد و سرش رو روی شونه پدرش میزاره میره توی بغلش و بدون خجالت های های گریه میکنه .آره گل پسرم هنوز خیلی کوچیکی ولی قشنگ این جمله من رو درک کردی وقتی ناراحتی میری بغل باباجون و حسابی خودت رو بهش میمالونی و خوب گریه میکنی .و یا وقتی خوشحالی وقتی صداش رو میشنوی بیتابی خیلی بیتاب که باباجونت بیاد سریع بغلت کنه . امسال اولین سالی هست که همسر گلم ،پدر شده و گل پسرش رو توی بغلش احساس میکنه و همچنین امسال اولین سالیه که باباجونی امیر علی اولین نوه اش رو توی بغلش گرفته و امیرعلی ما روزش رو تبریک گفته بابا سعید و باباجونی روزتون مبارک یک دنیا دوستون داره امیرعلی بابت همه زحمتهایی که می کشید، بابت...
نویسنده :
مامان فاطمه
9:45
مهمونی خونه عمه فهیمه
پسرم چهارشنبه شب عمه جون ما رو دعوت کرد خونه خودشون .منم بعد از گرفتن عکسهای آتلیه شما به همراه گل پسری رفتیم مهمونی. ...
نویسنده :
مامان فاطمه
13:20
عکسهای امیرعلی در آتلیه
قشنگترین مامان ،چهارم یا پنجم عید بود که منو بابایی شما رو بردیم آتلیه ،عکاسی پیوند تمام تلاش خودش رو کرد با همکاری من و بابایی که عکسهای شما رو به بهترین وجه ممکن برای ما ظاهر کنه .بابایی در خندوندن پسری خیلی تلاش کرد .امیدوارم وقتی بزرگ شدی شما هم مثل منو و باباجون لذت ببری . عزیزم این عکسهای مربوط میشه به شش ماهگی شما عزیزم اگر کیفیت عکسها پایین اومده شرمنده ام .برای اینکه من با گوشی از روی عکسها عکس گرفتم بابایی دست شما درد نکنه که منو بردی عکاسی .مامان جونی دست شما هم درد نکنه که باعث و بانی شدی (روی همگیتون رو میبوسم ) ...
نویسنده :
مامان فاطمه
9:30
دستمال سر امیرعلی
سلام عزیز مامان ،قشنگترینم ،مایه آرامشم خوشگل مامان شما از کلاه خیلی بدتون میاد وقتی کوچکتر بودی کلاه که سرت میکردم کلی گریه میکردی و حالا یادگرفتی کلا، کلاه رو از سرت در بیاری. پسرم چهارشنبه ای رفتم بیرون و این دستمال سر رو برات خریدم تاالان در صورتی که روی چشمات نیاد بدت نمیاد و جیغ نمیزنی .عزیزم خیلی خوشگل شدی ...
نویسنده :
مامان فاطمه
9:08
التماس دعا
سلام عزیز مامان،پسرم خوشگلم عزیز مامان و همه دوستان وبلاگی خواهش میکنم که برام دعا کنید اگر حاجتم برآورده بشه کلی دعاتون می کنم .
نویسنده :
مامان فاطمه
9:05
امیرعلی آماده بیرون رفتن
سلام مامان جونم .پسرکم خوشگلکم مامانی چند شبی هست که شبها نمیخوابی و صبح ها می خوابی ،اصلا به فکر مامانی نیستی نمی دونم باید چیکار کنم .هر وقت شب که چشمهایم باز می شود بیداری و شیر میخوری می خوابی و باز تا چشم باز میکنم بیداری .هر روز صبح در اداره خواب دارم .و شما صبح ها میخوابی خاله جون میگه صبح به زور از خواب بیدارت میکنه و شب باید با کلی مکافات بخوابونمت . غروب چهارشنبه بود که به بابایی گفتیم اینکه نمیشه شما همش بیرونی و سرکار و ما باید با پسری خونه باشیم باید شب ما رو ببری بیرون برای شام قبول کرد ولی وقتی دیدیم بابایی رو، احساس کردیم حال خوشی نداره و همراه با درد ما را همراهی کرد .ولی دستش درد نکنه خیلی وقت بود اینطوری با هم نبودیم ...
نویسنده :
مامان فاطمه
11:19
adsl
بالاخره ما هم adslدار شدیم هوررررررررررررررررررررررررررررررررررراااااااااااا دست باباسعید درد نکنه .عاشقتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتم خیلی زیاد ...
نویسنده :
مامان فاطمه
20:57
گل ریزون پسر
امیرعلی خوشحال میشه عکساش رو ببیند امیر علی با شروع گلها خیلی ترسید با خنده هاش حواس همه رو پرت میکرد که گلبرگها رو بخوره ...
نویسنده :
مامان فاطمه
9:35











