امیرعلی در پارک بازی
امیرعلی در آغوش پدر در جلوی درب ورودی پارک بسطام امیرعلی نشسته روی تاب در پارک بلوار امیرعلی برای اولین بار روی سرسره نشسته است ...
نویسنده :
مامان فاطمه
10:09
امیرعلی با اسباب بازیهایش بازی میکند
امیرعلی خوشتیپ می شود
امیرعلی و موتور
امیرعلی جونم سلام مامان گل پسرم ببخشید با تاخیر اومدم .آخه شما نمیزارید توی خونه پای لب تاب بشینم عزیزم این موتور رو خاله مهرانه و کارن جون برای دندونی و تولد برای شما کادو خریدن . . ...
نویسنده :
مامان فاطمه
11:25
یازده ماهگی گل پسر
سلام عزیزم خوشگلم مامان جون روز جمعه ده ماهگی شما تموم شد و وارد یازده ماهگی شدی گل پسرم یک ماه بزرگتر شد و مامان بیشتر عاشقش شد الهی ما مان به قربون تک ستاره زندگیش بره .عزیزم کارهای جدید یاد گرفتی که هرکدوم باعث شده کلی بابایی و مامانی ذوق کنن عزیزم چهاردست و پا رو کما بیش میری ولی وقتی نیاز به سرعت داری همون سینه خیز میری .ب ب ماما رو کامل میگی وابستگیت به من خیلی بیشتر شده .دیگه مبلا رو میگیری و می ایستی حتی میخوای از مبالا بالا بری از مامان فاطمه که دیگه کاملا بالا میری اگر پای گاز ظرفشویی بایستم قشنگ پشت مامان می ایستی . خیلی خواستنی تر شدی البته یک کار بد هم یاد گرفتی اونم گاز گرفتنه که بیشتر از همه مامانی رو اذی...
نویسنده :
مامان فاطمه
16:14
امیرعلی شکمو با کد 628
امیرعلی می ایستد
سلام پسرم گلم خوبی مامان ؟گل پسرم امروز اومدم دو تا خبر بدم به شما اول از شما قدردانی کنم که کمک مامانی میکنی تا بتونم روزه بگیرم .امسال اولین ماه رمضون شماست شما هرچی دعا کنی برآورده میشه دوم اینکه دیروز وقتی مشغول کار بودم و شما داشتی بازی میکردی با تلاش فراوان دیدم ایستادی مبل رو چسبیدی و کم کم ایستادی عشقم خیلی خوشحالم از اینکه داری بزرگ میشی و برای خودت مردی میشی .از خدا خیلی ممنونم که این سعادت رو شامل حالم کرد که مادر بشم و این خوشحالی ها رو حس کنم .امیرعلی به شما اولین ایستادنت رو تبریک میگم .حالا بریم عکسهای امیرعلی در حال ایستاده رو ببینیم . ...
نویسنده :
مامان فاطمه
9:18
ادامه سفر مشهد
امیرعلی در آغوش باباجونش و یاسمین جون امیرعلی در دارالحجه در آغوش باباجونیش ...
نویسنده :
مامان فاطمه
10:17
سفر مشهد
پسر گلم عزیزم عشقم روزجمعه صبح ساعت ده و نیم از بابایی خداحافظی کردیم و همراه باباجون و مامان جون خاله فهیم و خاله و دخترخاله مامان فاطمه راهی مشهد شدیم خداروشکر سفر خوبی بود شما با اینکه کوچولو بودید ولی خیلی بچه خوبی بودید خداروشکر مامانی رو اذیت نکردید ،البته از باباجونی و خاله فهیم باید خیلی تشکر کرد که توی این سفر خیلی مامانی رو همراهی کردند و همچنین مامان جونی که وقتی توی خونه میومدیم در مواقعی که مامانی کار داشت خیلی مراقب شما بود .سه بار حرم رفتیم هر سه بار اول ورود شما خواب بودید انگار اون آرامش حرم به شما این آرامش رومیداد بعد بیدار میشدید و به همراه باباجونی میرفتید زیارت باباجونی خیلی از زیارت کردن شما لذت میبرد همش به من میگفت...
نویسنده :
مامان فاطمه
10:02












