امیر علی امیر علی ، تا این لحظه: 14 سال و 29 روز سن داره
آیهآیه، تا این لحظه: 12 سال و 19 روز سن داره

امیرعلی وآیه نفس های مامان و بابا

مهمونی خونه خاله زهرا

سلام قشنگ مامان ،شیطون مامان، مامان به قربون همه حرکات و رفتار شما بره که داری بزرگ میشی و حسابی شیطون . گلم روز 5 شنبه ای خونه خاله زهرا دعوت بودیم هم برای تبریک خونه نو و هم برای یک جمع دوستانه .خیلی جالب بود اوایل  این جمع ،همگی یا مجرد و یا بی بچه بودیم .حالا همه متاهل و اغلب یک بچه هم داریم .خیلی شلوغ بود روز 5 شنبه ای .خاله مهرانه با کارن جون و خاله عفت با دو قلوهای نازشون راحیل و امیرعلی خاله محبوب با امیر محمد و خاله مریم با طاها همه خونه خاله زهرا بودیم .جالب اینجا بود که خاله زهرا خودش بچه ای نداشت ولی خونشون شلوغ پلوغ بچه بود .آخری برای اینکه شما ها آروم بشید کلی با همه شما ها بازی کردیم .به یاد بچگی خودمون بازی های دختره ا...
18 آبان 1392

امیرعلی در دامن طبیعت

سلام عزیز مامان عشق مامان نفس مامان عزیزم .5 شنبه عمه جون فهیمه ما رو برای روز جمعه دعوت کرد و همگی با هم روز جمعه عازم دامن طبیعت شدیم .به جز سرما که گهگداری می اومد و میرفت بقیه چیزها خیلی عالی بودو به همه ما بالاخص شما خیلی خوش گذشت چون کلی با کفشات روی زمین خدا راه رفتی و کلی شیطنت کردی.منم یک عالمه لباس تنت کرده بودم و زیاد حساسیت به خرج نمی دادم گفتم شما هم مثل ما لذت ببری .دیروز نیم ساعت در کل روز بیشتر نخوابیدی همش بیدار بودی درسته آخراش خسته شده بودی ولی باز بچه خیلی خوبی بودی .بعد از ناهار به باغ دایی یحیی رفتیم در نزدیکی یکی از روستاهای شهرمون، اونجا  همه چیز عالی بود .یک باغ عالی با یک طبیعت زیبا به همه ما خیلی خیلی خوش گذ...
11 آبان 1392

ورود گل پسر به چهارده ماهگی

سلام عزیز مامان خوبی گل پسرم عشقم نفسم عزیز مامان دشب ساعت یکربع به دوازده شب سیزده ماهگی شما تموم شد و وارد چهارده ماهگی شدی .یک ماه بزرگتر شدی و کارهای جدید تر انجام میدی. اول از همه راه رفتنت بهتر شده .میخوری زمین ولی بلند میشی به قول مامانی مردی شدی برای خودت . یک مروارید داره به مروارید هات اضافه میشه . مامانی و بابایی رو می بوسی .با مامان و خاله یا هرکسی که صلوات بفرسته لبای نازت رو تکون میدی و هم آوایی میکنی .سوره توحید رو هم با ما هم آوایی می کنی .خیلی با جون و دل گوش میدی .خیلی خوشحالم که با خوندن قرآن آرومی و این باعث افتخارم هست .عزیز دل مامان شیطونی تا الان دست به بخاری نزدی ولی همش مامانی در استرس هست که نکنه دستت بس...
5 آبان 1392

عید غدیر مبارک

سلام گل پسرم عزیزم عشقم نفسم مامان به قربونت بره که هر وقت می نویسم برات دلم بیشتر تنگ میشه و ناخودآگاه گریه میکنم . عزیز مامان سرما خورده و از دیروز کمی بد اخلاقی داره میکنه دلم به حال بچه ام میسوزه که طفلکی نه میتونه بگه کجام درد میکنه و فقط گریه میکنه . گل پسری فردا روز عید غدیر هست و عید ولایت و رهبری .عید بزرگی حضرت علی که این عید رو به همه تبریک میگم . امیرعلی مامان اومدم امروز بنویسم که سال گذشته توی این روز خدا به ما نوید داشتن یک گل پسر رو داد و وقتی که اومدم خونه برای اولین بار تکون خورد ن گل پسرم رو متوجه  شدم الهی مامان قربونت بشه .اینطور شد که تصمیم گرفتیم اسم گل پسر رو امیر علی گذاشتیم (البته  تصمیم ما 100% ...
1 آبان 1392

عید قربان مبارک

سلام عشقم نفسم عزیزم امیرعلی مامان خیلی دوست دارم و دوست دارم همیشه سرحال و سرزنده باشی . گلم فردا روز عید قربان هست و امروز روز عرفه .اول اینکه عیدت رو تبریک میگم و دوم خواستارم با اون قلب پاکت با اون دستای کوچیکت برای مامان فاطمه و بابا سعید دعا کن . وقتی فکر میکنم می بینم حاضر نیستم تحت هیچ شرایطی از پسر جدا بشم .نمی دونم چگونه حضرت ابراهیم از حضرت اسماعیل می خواست بگذرد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! از همه دوستانی که در این روز دعای عرفه میخونن میخوام برای همه بالاخص ما دعا کنند .   ...
23 مهر 1392

باز هم معجزه ای بزرگ برای امیرعلی

سلام عزیز دل مامان قشنگ مامان دیشب خونه مامانی بودیم و تولد خاله فهیمه بود اینجا تولدش رو تبریک میگیم شب خوبی بود هر چند که امیرعلی گل پسرم اذیت میکرد و نمی دونم چرا بیتاب بود بعد از تولد خودمونیمون و مراسم شام اومدیم خونه خودمون تازه رسیده بودیم خونه و داشتیم لباسامون رو عوض میکردیم که یک هو دیدم جیغ امیرعلی بالا رفت و گریه امون گل پسرم رو برید .امیرعلی ظرف کمتر از یک ثانیه دستش رو به پدال چرخ خیاطی زده بود و انگار برق اونو لرزونده بود .هم ناراحت بودم و هم باید میتونستم خودم را محکم نشون بدم .چون بابایی کلی خودش رو باخته بود از این ور به 115 زنگ زد .از این طرف به عمو فرامرز(شوهر عمه امیرعلی ) زنگ زد نمی دونید توی همین حین که داشتم هم امیر...
21 مهر 1392

یک معجزه

سلام مامان گلم عزیزم عشقم فدای تو مامان بشه که خدا لطف کرده و مشکلی برای گل پسر به وجود نیومد . راستش دو شنبه من و بابی امیرعلی به همراه امیرعلی رفتیم دکتر آخه روی پوست امیرعلی یک چیزهایی زده بود که مدتی بود خوب نشده بود .وقتی که دکتر امیرعلی رو معاینه کرد گفت کهیره ولی برای اطمینان بیشتر توی بعضی از موارد حساسیت هم یک کم با ملاحظه پیش برید که امیرعلی دچار حساسیت نشه .بعد من در مورد وزن گل پسر صحبت کردم که دکتر گفت وزنش خوبه و خیال منو راحت کرد گفت پسری ده کیلو شده و من خیلی خوشحال شدم .در ضمن من گفتم بینی امیرعلی خیلی میگیره بالاخره دکتر داروهای خود رو تجویز کرد و بعد ما اومدیم رفتیم داروخونه داروهای امیرعلی رو گرفتیم و بعد به سرعت رفتی...
17 مهر 1392

مهمونه خونه خاله مریم (دوست مامان فاطمه )

سلام گل پسرم عشقم عزیزم مامان به قربون گل پسر بشه که خیلی خیلی عاشقشه . عزیزم شنبه ای من و شما به همراه خاله مهران خاله زهرا ها و خاله محبوب رفتیم خونه خاله مریم یکی از دوستای قدیم مامان .اونجا خیلی به ما بزرگترها خوش گذشت .فکر کنم به شما بچه ها هم خیلی خوش گذشته باشه .آخه طاها گل که ماشاءالله آقا شده بود برای خودش کلی اسباب بازی برای شما آورد و شما و کارن جون خیلی بازی کردید .چند تا عکس یادگاری هم گرفتید که گفتیم داخل وبلاگت میزارم تا برات یادگاری بمونه . طاها گل و کارن جون و گل پسرم امیرعلی جون مامان توی این مهمونی امیرعلی خیلی پسر خوبی بود . این جا خیلی ازش تشکر میکنم و روی ماهش رو هزار بار می بوسم ...
15 مهر 1392